محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1068
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يعنى : مگر آن كسان را كه از كتاب آسمانى بهره اى به ايشان دادهاند نمىبينى كه به بت و طغيانگر گروند و دربارهء كافران گويند اين گروه ، از مؤمنان ، هدايت يافته ترند - . اينان همان كسانند كه خدا لعنتشان كرده و هر كه را خدا لعنت كند هرگز ياورى براى او نخواهى يافت . مگر آنها را از اين ملك بهره اى هست كه در آن صورت پوستهء هستهء خرمايى به مردم ندهند و يا به مردم نسبت به آنچه خدا از كرم خويش به ايشان داده حسد مىبرند حقا كه ما خاندان ابراهيم را كتاب و حكمت داديم و به آنها ملكى عظيم داديم كسانى بودند كه به آن گرويدند و كسانى بودند كه از آن روى گردانيدند و جهنم ( آنها را ) بس افروخته آتشى است . » و چون اين سخن بگفتند قرشيان خوشدل شدند و براى جنگ با پيمبر كوشش آغاز كردند . آنگاه يهودان پيش قبيلهء غطفان رفتند و آنها را به جنگ پيمبر خدا خواندند و گفتند كه با آنها هستند و قرشيان نيز همدلى مىكنند و مردم غطفان نيز دعوت يهودان را پذيرفتند . پس از آن قرشيان به سالارى ابو سفيان برون شدند و از مردم غطفان طايفه بنى فزاره به سالارى عيينة بن حصن و بنى مره به سالارى حارث بن عوف ، و مسعود بن رخيله با پيروان خود از قوم اشجع راهى شدند و چون پيمبر خبر يافت و قصد آنها را بدانست در مقابل مدينه خندق زد . محمد بن عمر گويد : سلمان به پيمبر گفت كه خندق بزند و اين نخستين جنگى بود كه سلمان در آن حضور داشت و در اين هنگام آزاد بود و گفت : « اى پيمبر خدا ما در كشور پارسيان وقتى محاصره مىشديم خندق مىزديم . » ابن اسحاق گويد : « پيمبر براى ترغيب مسلمانان در حفر خندق كار مىكرد و مسلمانان نيز به كار پرداختند و گروهى از مسلمانان از كار بازماندند و بىخبر و اجازهء پيمبر خدا سوى خانه هاى خويش بازگشتند و چنان بود كه وقتى يكى از مسلمانان